تبلیغات
درهم برهم - داستان بهلول جمع دیوانگان
سه شنبه 6 بهمن 1394  12:07 ب.ظ
توسط: matne khasss

هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود

از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند

سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند

هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار

بهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست

عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی ؟

بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هست

هارون از کوره در رفت و فریاد زد :

این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد

بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هست هارون !


نظرات()   
   
Can better posture make you taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:25 ب.ظ
I got this website from my friend who shared with me
concerning this site and at the moment this time I am visiting this web site
and reading very informative articles or reviews at this time.
Foot Issues
دوشنبه 9 مرداد 1396 11:10 ب.ظ
Thanks very nice blog!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:42 ب.ظ
Hi are using Wordpress for your blog platform?

I'm new to the blog world but I'm trying to get started and create my own. Do
you need any coding knowledge to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر